مرتضى مطهرى

36

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تعريف حقيقى نيست ، شرح اسم است . مقصود حاجى از « شرح اسم » اين است كه شرح لفظ است . يك وقت هست يك چيزى را از نظر منطقى مىخواهيم تعريف كنيم و يك وقت هست كه لفظى را مىخواهيم معنى كنيم ؛ يعنى يك وقت كار لغوى اين است كه لغتى داريم و معنايش را نمىدانيم كه چيست ، يك لغت ديگرى جاى آن مىگذاريم ، ولى كار منطقى و كار فلسفى اين است كه بعد از اينكه معنا را مىدانيم مىخواهيم معنا را بشكافيم . حاجى يك جمله‌اى در اين زمينه از بو على نقل مىكند كه اين جمله هم باعث ابهام شده است كه مقصود بو على چه بوده است . مىگويد كه او گفته است وجود نمىتواند تعريف داشته باشد « لانّه مبدأ اوّل لكلّ شرح » « 1 » براى اينكه هر چيزى را با وجود بايد تعريف كرد و لذا ديگر نمىشود وجود را با چيزى تعريف كرد . اين يك بيان ديگرى است غير از آن بيانى كه ما گفتيم . اين كلام بو على را كه هر چيزى را با وجود بايد تعريف كرد ، به طرق مختلف شرح كرده‌اند كه مقصودش چيست . شايد بهترين بيانى كه گفته‌اند اين است كه هر چيزى را با وجود بايد تعريف كرد براى اينكه شما هر چه را كه بخواهيد تعريف كنيد بايد قبلا تصورى از هستى داشته باشيد . مثلا در تعريف اشياء مىگوييد كه شىء الف مثلا ب و ج است . همين « است » كه در اين تعريف مىآوريد همان « هستى » است . شما تا قبلا تصوّرى از هستى نداشته باشيد نمىتوانيد هيچ چيز را تعريف كنيد . پس شما براى اينكه بخواهيد وجود را تعريف كنيد بايد قبلا تصوّرى از هستى داشته باشيد كه اصلا بتوانيد جمله بياوريد ؛ يعنى انسان قادر نيست جمله‌اى بياورد ، موضوعى و محمولى بياورد مگر اينكه قبلا تصورى از هستى و نيستى داشته باشد . پس هر شرحى نيازمند به تصور هستى و تصور نيستى است . آن وقت حاجى مىگويد كه بعضى متكلّمين آمده‌اند تعريفاتى كرده‌اند كه وجود ثابت العين است يعنى آن چيزى كه عينش ثبوت دارد ، يا گفته‌اند وجود چيزى است كه مىشود از آن خبر داد ، يعنى از عدم نمىشود خبر داد ؛ اينها ديگر شرح لفظ است ، تعريف واقعى نيست . « و ليس بالحدّ و لا بالرّسم » معرّف وجود شرح لفظ است ، معرّف وجود حدّ و رسم نيست . مىگويد معرّف وجود حدّ نيست براى اينكه حدّ همان

--> ( 1 ) . نجات ، ص 200 ( اوائل بخش الهيات ) .